العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

85

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

فرمود : شما در زمان جاهليت چون چنين چيز پديد ميشد چه ميگفتيد ؟ گفتند ميگفتيم بزرگى ميزايد يا ميميرد ، فرمود : اين نه براى مرگ كسى باشد و نه زندگى او . ولى چون پروردگار ، تبارك و تعالى فرمانى در آسمان صادر كند حاملان عرش تسبيح گويند و سپس اهل هر آسمانى تا تسبيح به اين آسمان دنيا رسد و اهل آسمان از حاملان عرش گزارش خواهند كه پروردگارتان چه فرمود : و به آنان گزارش دهند و اين گزارش از آسمانى بآسمانى رسد تا به اين آسمان رسد و پريان آن را بربايند و به تير زده شوند ، و آنچه بياورند درست است ولى بر آن بيفزايند . 73 - در كتاب زيد زراد : كه ، سالى به حج رفتيم و چون بخرابه‌هاى مدينه رسيديم يك همسفر از برادران خود را گم كرديم و آن را نيافتيم ، مردم مدينه گفتند : يار شما را پرى ربوده ، و من نزد امام ششم رفتم گزارش او و گفته مردم مدينه را دادم . فرمود : برو همان جا كه ربوده شده و يا فرمود : گم شده ، و بآواز بلند بگو اى صالح بن على راستى جعفر بن محمّد به تو فرمايد ، آيا چنين پريان با على بن ابى طالب عليه السّلام عهد و پيمان بستند ، فلانى را بجوئيد و برفيقانش برسانيد وانگه بگو : من شما را قسم مىدهم بدان چه على بن ابى طالب عليه السلام شما را قسم داده كه رفيق مرا آزاد كنيد و به راه برسانيد . گويد چنين كردم و درنگى نشد كه از يكى از خرابه‌ها نزد من بيرون آمد و گفت شخصى كه زيباتر از او نديده بودم خود را به من نمود و گفت : اى جوان گمانم دوستدار خاندان محمّدى گفتم : آرى ، گفت : در اينجا مردى از خاندان محمّد صلى اللَّه عليه و آله است ميخواهى اجر ببرى و به او سلام كنى ، گفتم : آرى ، مرا ميان اين ديوارها آورد و جلو من راه ميرفت ، و چون اندكى رفت نگاه كردم و چيزى نديدم و بيهوش شدم و در بيهوشى ماندم و ندانستم كجا هستم تا هم اكنون كه كسى آمد و مرا برداشت تا به راه رسانيد . من آن را به امام ششم عليه السّلام گزارش دادم ، فرمود : آن غول است كه نوعى پرى است و آدمى را ميربايد ، چون در راه يكى ديديد از او راه را بپرسيد و اگر